همه ی هستی من

دنیایم آرزوست... مینویسم به یاد آرزوهای بارانیم

وای خدا بگم چیکار نکنه این آهنگ پیشوازای ایرانسلو...

وای وای وای...!

امروز زنگ زدم واسه یکی ، صدای گوشیمم تا ته زیاد بود...یهو دیدم یکی داره تو گوشم جیغ میزنه...! به قدری صداهه وحشتناک بود که گوشی رو پرت کردم سه متر اون طرف تر...! به خودم که اومدم رفتم برش داشتم ، دیدم نه بابا این که هنوز وصل نشده که...افتاد که آهاااان،آهنگ پیشوازشه...!

تازه بدتر اینکه آهنگه اذان هم بود....اولش بد بود خووووو،نفهمیدم..!

ولی بعدش که طرف جواب داد ، اونقد حرفای زیبا بخاطر این آهنگش تقدیمش کردم که شک ندارم بیچاره قطع که کرد رفت گوشیشو با خط روش انداخت تو نزدیک ترین سطل آشغال موجود...!

_____________________________________

 

دیشب آی ضایع شدم ، آی ضایع شدم ، آی ضایع شدم...!!!

یکی از بچه ها ساعت 12:15 شب اسمس زد میتونم الان بهت بزنگم؟ اگه آره ، دوتا میس بزن ، اگه نه ، 1 میس. منم دیدم در اتاق بسته ، قشنگ واسه خودم خوابیدم رو تختم و یه لیوان آب کنارم بود یه ذره شو هم خوردم و بعدشم هندزفری گذاشتم تو گوشم و خوب همه شرایط که آماده شد منتظر که زنگ بزنه ، دو تا میس زدم...

همین که میسام رفت اسمس داد که شرمنده هستی جون ، اس قبلی رو اشتبا زدم...!!!!

یعنی منو میگی؟! میشد اون لحظه به جای بمب اتم پرتم کنن تو آمریکا...!!

خدایی آدم تو شیلنگ شنا کنه ، ضایع نشه! بره پنچری چرخای قطارو بگیره ، ضایع نشه! با چنگال آب بخوره ، ضایع نشه...!!

______________________________________

 

گاهی وقتا با خودم فکر میکنم چی میشه اگه یه روز نیروی جاذبه رو از زمین برمیداشتن...یا مثلا یه شب میخوابیدیم ، صبح پامیشدیم میدیدیم خودمون نیستیم و شدیم جای فلانی...دیگه تا شبش آینه ها اون چهره ی آشنای همیشگی رو به ما نشون نمیدادند ، فرداش دوباره میشدیم خودمون و واسه یه روز هم که شده یکی دیگه بودن رو تجربه میکردیم...خواهشا نگو که حتی واسه همون یه روز هم دوست نداری جای یکی دیگه غیر از خودت باشی ، چون هیچ کس نیست که بالاخره همون یه روزو نخواد دنیای جدیدیو کشف کنه... چی میشه اگه فرصت میدادن برگردیم به گذشته و کارای اشتباهمونو جبران کنیم ، چی میشد اگه یه روز اجازه ی شاعر بودن رو ازمون میگرفتن یا برعکس ، واسه ی یه روز شاعر میشدیم... چی میشد اگه یه روز میرفتیم مث پرنده ها روی درخت لونه میساختیم...چی میشد اگه آبشش داشتیم و میتونستیم بریم دنیای زیر آب رو قشنگ و با لذت حسش کنیم ، چی میشد اگه... خیلی از این چی میشدا توی ذهنم هست اما میدونم هیچکدومشون قابل اجرا نیستن... ولی واقعا اگه حتی فقط یکی از اینا به تحقق میپیوست ، ...... فرض کن...! وااای!

_______________________________________

 

نینی خاله کوچیکه بدنیا اومد ، اسمشو گذاشتن آیدین...

آیدین یعنیZ O L A A L و پاک...

یه خواهر 5 ساله داره ، اسمش آواست... وای وای عجب چیزیه این بچه دیگه...! اصلا چشم دیدن آیدینو نداره ، یه لحظه با بچه تنهاش بذارن میره چششو در میاره...!!

هرچی بش میگم آوا جونم ، خانومی ، آوا عسلی ، مامان بابا تو رو خیلی بیشتر از نی نی دوست دارن ، توام نی نی رو دوسش داشته باش خوووووو...میگه باشه هستی جون ، من دیگه نی نی رو دوسش دارم ، دو دیقه بعدش میبینم دوباره داره موذیانه به گهواره ی نی نی نیگا میکنه و معلوم نیست چه افکار شیطانی ای پشت اون چهره ی معصومش درحال گذره...!!!

مامانم میگه عوضش علی وقتی تو بدنیا اومده بودی از بس ذوقتو میکرد 24 ساعته از کنارت تکون نمیخورد... یه بارم از رو محبتش دوستی خاله خرسیش گل کرده ، من گریه میکردم علیم اومده دستشو کرده تو حلق من که میک بزنمش و آروم شم...!!!

_______________________________________

 

عشق من ،

چرا آزارم میدی شب و روز...

بسه عشق من ، تو که میدونستی عاشقت بی کسه...

چت شده... چی به روزت آوردن که شدی غریبه ، چت شده...

چی شده دستای عشقم سرد شده...

تنهام نذار من نمیتونم ، بی عشق تو زنده بمونم

ترکم کنی می میرم من...می میرم من...

نیستی ببینی بی تو تنهام ، سرگردونم،غرق غمهام...

کاشکی بیای تو خواب من ، کنار من...

عشق من...

یادته ، هنوزم یادته اون خاطره ها ، میدونم یادته...

یادته پرسه زدن تو کوچه ها...

عشق من...

________________________________________

 

 

 

هستی نوشت: این شعر آخری آهنگ وبمه ها...عاشق نشدما...عشقم آزارم نداده ها... والا!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٠ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط هستی نظرات () |


Design By : Night Skin